دوشنبه , ۱۹ آذر ۱۳۹۷

درباره ما

… آن­چه روش بنده در تحصیل در دوره دبیرستان بود، تفکر مداوم برای حل مسائل بود. عمده مسائل المپیادهای فیزیک و ریاضی را با حوصله مورد برسی قرار می­دادم. درست است که رسیدن به حل برایم جالب بود، ولی بسیار جذاب­تر، لحظاتی بود که به فکر کردن برای حل می­گذشت. معلم جبر سال سوم دبیرستان، تنها کسی بود که اکثر جلسات، مسائلی در حد المپیادهای استانی و برخی مواقع هم در سطح کشوری، در کلاس مطرح می­کردند که غیر از یک مورد که یک مسأله هندسه بود و حل آن برایم یک هفته طول کشید (و در تمام طول هفته به آن فکر میکردم)، بقیه را سر کلاس حل می­کردم. یکی از زیباترین صحنه­ هایی که از دبیرستان به یاد دارم، خوشحالی وصف­ ناپذیر آقای دلقندی معلم همان کلاس بود وقتی که بعد از یک هفته حل آن مسأله را دید.

… بعد از ورود به دانشگاه از همان ابتدای تحصیل در رشته­ ی عمران در دانشگاه صنعتی شریف (سال ۱۳۷۳) برنامه­ ای جدی برای کار علمی داشتم، ولی برایم روشن نبود که دقیقاً قرار است چه کاری انجام دهم. …

  • مقاومت مصالح…
در سال های ۷۴ و ۷۵ چند دوره دستیار کلاس مقاومت مصالح شدم و در آن مدت، بیش از ۵۰۰ مسأله را گرداوری و تحلیل کردم. اوایل سال ۷۶ مجموعه مفصلی از این مسائل را تبدیل به یک کتابچه کردم، ولی هرگز تصمیم به چاپ آن نگرفتم. بخش های عمده ای از آن را در سال های بعد به دوستانی که می خواستند مقاومت مصالح تدریس کنند، تحویل دادم. بعدها تصمیم گرفتم مطالبی را که در قالب مقاومت مصالح و سایر دروس نظیر استاتیک و یا دینامیک و … در مقطع کارشناسی درس داده بودم را در قالب درسنامه چاپ کنم.
  • مهندسی زلزله…
به علت آنکه در سال ۷۶ برنامه ای را که در سال ۷۳ برایم مبهم بود، تقریباً روشن شده بود و تصمیم خود را گرفته بودم که روی مباحث ارتعاشاتی (نظیر امواج و زلزله) کار کنم، مطالعه ی کتب مرتبط با ارتعاشات، مهندسی زلزله، امواج و مقالاتی در این زمینه را به طور جدی در برنامه ی خود گذاشتم. به طور مرتب برخی از ایام هفته را صبح تا عصر در کتابخانه ی دانشگاه صرف ورق زدن مقالات مربوطه می کردم. چون آن موقع نیز مثل الان اطلاعاتم بسیار اندک بود، خیلی کم از مطالب مقالات سر در می آوردم ولی تقریباً افق دوردست را برای خودم ترسیم کرده بودم. در سال های سوم و چهارم کارشناسی (۷۵ و ۷۶) به علت علاقه به مباحث مکانیک جامدات، اکثر دروس کارشناسی و برخی دروس ارشد آن را در دانشکده مهندسی مکانیک گذرانده یا مستمع آزاد شرکت کردم. به¬علت آن‌که تصمیم قطعی خود را گرفته بودم که در موضوعات مرتبط با ارتعاشات و مهندسی زلزله کار کنم، در گرایش کارشناسی ارشد، مهندسی زلزله را در دانشگاه صنعتی شریف ادامه دادم. در همان سال به طور هم زمان در کنکور کارشناسی ارشد مهندسی سیستم های اقتصادی اجتماعی نیز شرکت کردم (آن موقع ها دوره ی کارشناسی ارشد مهندسی سیستم های اقتصادی اجتماعی به طور مستقل برگزار می شد) و با رتبه یک رقمی شروع کردم. ولی خیلی زود فهمیدم که این راه با خواسته من منطبق نبوده و همان گرایش مهندسی زلزله را ادامه دادم و به طور جدی در کنار آن دروس دانشکده مهندسی مکانیک در دروه های ارشد و دکترای جامدات را نیز گذرانده یا پیگیری می کردم. علاوه بر کار روی دروس این رشته، تقریباً تمامی دروس مرتبط با گرایش کارشناسی ارشد سازه و مکانیک جامدات را در دانشکده های عمران و مکانیک گذراندم. … در دوره ی کارشناسی ارشد، افق برنامه ای که در سال ۷۳ برایم مبهم بود، بسیار روشن‌تر شده بود. می‌دانستم که قرار است چندین سال و مثلاً روزی میانگین ۸ ساعت به مباحث مهندسی ارتعاشی و کاربردهای آن در مهندسی بپردازم و حاصل آن را در قالب چندین کتاب با یک عنوان کلی و مشترک منتشر کنم. اصلاً امتحانات دروس برایم اهمیتی نداشت، هرچند در سال۱۳۷۷ در بین فارغ التحصیلان ممتاز (ورودی ۷۳) بودم و ۱۳۷۹ در بین فارغ التحصیلان ارشد، رتبه‌ی اول شدم، ولی تمام سوگیری کارهایم برای هدف مشخصی بود. مطالبی که در سال چهارم کارشناسی و دو سال کارشناسی ارشد در این خصوص گرد آوری کرده بودم در حدود ۱۰۰۰ صفحه بود که به ارتعاشات، مهندسی زلزله، طراحی لرزه ای و سازه های بنایی مربوط می شد. بیش از نیمی از آن ها مطالبی بود که ترجمه به شمار نمی آمد، بلکه نگرشی شاید جدید و دسته بندی نوینی در ترکیب بندی مطالب بود. تصمیم گرفتم آنها را در قالب شاید ۳ کتاب منتشر کنم و کارهای مقدماتی آن ها را هم در سال ۱۳۷۷ تا ۱۳۷۹ انجام دادم. بعد از چندبار بررسی، منصرف شدم ولی هر روز به آن ها مطالبی اضافه می کردم. تا آن زمان بیش از ۷۰۰ جلد کتاب مرتبط با دروس مختلف دانشگاهی به زبان های فارسی و انگلیسی را تهیه کرده بودم. البته همه ی صفحات تمام کتاب ها را نمی خواندم. مثلاً در یک کتاب فقط به یک مثال که جای دیگر تکرار نشده بود می پرداختم و بقیه اش را فقط ورق می زدم. در چند زمینه مرتبط با مهندسی زلزله مقالات متعددی را تهیه کردم. از سال ۱۳۷۶ تا ۱۳۷۹ مجموعه ی خوبی از مقالات مورد علاقه که در مجلات و کنفرانس های کتابخانه ی دانشگاه بود تدوین کردم، حدود ۲۰۰ مقاله بود. برخی را دقیق می خواندم، برخی را هم در حد چنددقیقه فقط تماشا می کردم. کتب موجود در اکثر کتابخانه های دانشگاه شریف را که به نحوی با ریاضی، ارتعاشات و زلزله مرتبط بود نگاه کردم…
  • مهندسی دریا و سازه های فراساحلی…
در سال ۷۹ که دکترا را در دانشکده ی عمران دانشگاه صنعتی شریف شروع کردم، افق هدفم برایم نسبتاً روشن تر شده بود. چند درس که در دانشکده در زمینه ی سازه و زلزله ارائه می شد را گذراندم و پیشنهاد پایان نامه را در سال اول تدوین کردم، زیرا یک سابقه ی ۳ ساله را با حوصله و جدیت پشت سر گذاشته بودم. به علت تشابه مفاهیم و مبانی موجود در مهندسی زلزله و سازه های دریایی در زمینه ی بارگذاری بارهای باد، زلزله و موج و مفاهیم مشترک نظیر طیف در هر دو و اشتراک هایی در مباحث مکانیک سازه و ارتعاشات در دوره ی ارشد و اوایل دکترا چند کلاس مرتبط با این رشته را هم می رفتم. به علت این پیش زمینه و شرایطی که در اوایل دکترا پیش آمد، به مباحث سازه های دریایی پرداختم. آن زمان بحث دریای خزر به طور جدی مطرح بود. در سال ۱۳۸۰ پیشنهادیه ی اول پایان نامه را که در خصوص مهندسی زلزله وارتعاشات غیرخطی بود کنار گذاشتم و به مباحث سازه های دریایی پرداختم. با توجه به پیش زمینه ای که در مکانیک، سازه و ارتعاشات داشتم، کافی بود دروسی در زمینه ی سیالات، تئوری موج، هیدرودینامیک، تحلیل و طراحی سازه های دریایی بگذرانم. این گونه دروس را در دانشکده های مکانیک و عمران گذراندم. البته محدود بود و بخش عمده ای را خودآموزی کردم. در تمام لحظات سال های ۱۳۸۱ تا ۱۳۸۶ که به پایان نامه ی خود در مورد سازه های دریایی مشغول بودم، در زمینه ی مهندسی زلزله هم مطالعه می کردم و مطلب می‌نوشتم و درگیر پایان نامه های چند نفر از دانشجویان کارشناسی ارشد در دانشکده عمران و گرایش مهندسی دریا در دانشکده مکانیک دانشگاه صنعتی شریف شدم.
  • چاپ کتب…
در سال ۱۳۸۵ حدود ۳۰۰۰ صفحه مطلب آماده ی چاپ داشتم. هنگامی که پیشنهاد تهیه ی تفسیر استاندارد ۲۸۰۰ به اینجانب داده شد، برنامه ی قبلی خود را اندکی تغییر دادم و حدود ۱۲۰۰ صفحه از آن مطالب را در قالب تفسیر و تشریح ۲۸۰۰ چاپ کردم. در سال های ۱۳۸۵ و ۱۳۸۶ بازخورد بسیار مثبتی از کتب تفسیر استاندارد ۲۸۰۰ توسط خوانندگان محترم به من منتقل شد و اندک ابهامی هم که در افق برنامه ریزی و هدف خود داشتم رفع شد. تصمیم به تکمیل مطالبی گرفتم که تا آن روز گرد آوری کرده بودم. تا آن زمان تمام فعالیت های آموزشی، پژوهشی، حرفه ای و اوقات فراغت خود را در راستای این هدف تنظیم کرده بودم و از سال ۸۶ مصمم تر به  این کار ادامه دادم. برخی روزها از صبح تا شب ۵۰ صفحه مطلب تدوین می کردم، چون سبقه ی چندین ساله را داشتم. سعی داشتم ترکیب بندی مطالب و ساختار کتاب ها تا حدی نو باشد. هدف این بود که کتاب ها مورد استفاده ی دانشجویان و مهندسان یا هر دو واقع شود. مجدانه مطالعه، تحقیق و نوشتن را ادامه دادم. البته این کار علاوه بر زمان، نیاز به هزینه های مالی بسیار زیادی هم داشت. در سال ۱۳۸۸ چند هزار صفحه مطلب تایپ شده، ویرایش شده و بازخوانی شده داشتم. به طور جدی تصمیم به نشر این مطالب گرفتم. از سال  ۱۳۸۸ که به نشر آنها پرداختم، همواره در حال تدوین مطالب جدید هم بودم. … اگر یک دانشجوی علاقه مند و باانگیزه در طول سالیان تحصیل و تدریس، و با تلاش شبانه-روزی برای رسیدن به یک هدف مشخص به¬طور متوسط روزی ۱۲ ساعت یعنی ماهانه حدود ۳۵۰ ساعت به تلاش علمی بپردازد و تمام کارهای خود را در این مسیر تنظیم کند و هرسال حدود ۱۵۰۰ صفحه مطلب برای چاپ داشته باشد، نشان دهنده ی استفاده از فقط قسمت اندکی از انرژی و استعدادی است که خداوند در نهاد همه‌ی ما به ودیعه نهاده است…

محمدرضا تابش ­پور

رزومه

گوگل اسکولار

صفحه خانگی شریف

بخشی از رزومه