چهارشنبه , ۱۳ مهر ۱۴۰۱

بایگانی نویسنده: مدیر سایت

سکوت عقل

و چه من خوشحالم که تو ساکت شده ای تو درونی داری که ز من طوفانی است هر چه عشقم کوتاه هر چه عشقم ساکت که چو یلدا اکنون چه شب طولانی است بیشتر بخوانید »

غروب

دلتنگ در انتظار رسيدن غروبي ديگر در گوشه باغ، كنار سپيداري بلند نشسته بودم. نفسم آنقدر به كندي مي آمد كه حالي بود باز ايستد. قرمز و نارنجي ته آسمان كه خورشيد سرخ را در سینه ي وسيع سينه خود جاي داده… بیشتر بخوانید »